همدان! تموم شو ! - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 6:11
امروز ساعت 6 بعد از ظهر از اهواز بلیط اتوبوس دارم سمت همدان. خوشبختانه ارشیا و مری اونجا خونه دارن و میرم پیش اونا میمونم و آواره نمیشم تو همدان. این یه مشکل که خوشبختانه حل شد. مشکل بعدی معرفی به استاده که دوباره باید به فرنوش ایمیل بزنم که چه زمانی دانشگاه میاد که ببینمش برای هماهنگی. مشکل بعدی جم...
آزار - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 16:23
آخه مگه آزار داری ؟ :/ مریضی ؟ :/ چرا من بیشتر از هر کس دیگه ای باید از خودم بکشم! الان شاید دو ماه از زمانی که با هماهنگی مشاور شروع کردم برای ارشد خوندن، میگذره. اما واقعا دارم مثل همیشه گند میزنم. مثل گذشته به گوه میکشم فرصت رو ... اولین باره تو نوشته هام یه مقدار بی ادبی میکنم! ولی فکر میکنم برا...
آرمین رفت ... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 4:53
آرمین حدود یه ساعت پیش خداحافظی کرد و پرونده همدان رو بعد پنج سال بست. آرمین جز اولین افرادی بود که تو کلاس باهاش آشنا شدم و با وجود اینکه از همون سال اول خونه گرفته بود و تو خوابگاه نبود؛ باز هم دوستی خوبی بینمون شکل گرفت و البته تو این 5 سال پستی و بلندی کم نداشت. در هر صورت آرمین از اون آدم هایی ...
گره! - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 4:53
17 تیر عروسی مهرداد بود و با توجه به خواست خانواده برای عروسی از چهار روز قبلش رفتم و عروسی رو خوب گذروندیم با وجود گرما و آتیش سوزی پتروشیمی بوعلی که به هر ترتیبی که بود به خیر گذشت و منطقه از یه فاجعه احمقانه! نجات پیدا کرد. بعد از عروسی دوباره برگشتم همدان و الان طبقه پایین با مسعود و علی ا. هستی...
دارم جمع و جور میکنم - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 4:53
خونه رو دارم تر تمیز و جمع و جور میکنم که دیگه تحویل بدم و برم خونه. نیما هم اومده پیشمون و با مسعود روزای آخر رو میگذرونیم. + امروز کت و شلواری که برای عروسی دایی سعادت گرفتم رو چون دیگه تنگ شده و نمیتونم بپوشمش، بردم اکباتان برای فروش! تنها مشتری که پیدا کردم 20 تومن واسش میداد و منم به اون قیمت ن...
ممد ک رفت ... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 4:53
امروز خداحافظی آخر رو با کسی داشتم که سه سال باهاش زنـدگـی کردم. ترم 4 تموم شده بود و من توی خوابگاه داشتم فکر می کردم برای سال آینده باید خونه بگیرم یا خوابگاه! آرمین از حسین و مصطفی جدا شده بود و مسعود به عنوان محتمل ترین گزینه من برای هم خونگی، چند روز قبلش به من گفت که قراره با آرمین خونه بگیره ...
استارت ارشد ۹۶ - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 4:53
خانواده از تهران برگشتن و یه مقدار سر و سامون گرفت زندگیم و بچه ها رفتن دنبال کارشون! من هم دیگه باید وارد سبک زندگی کنکوری بشم و جدی ادامه بدم. 350 هزار تومان واریز کردم به حساب هورشاد برای ده هفته مشاوره، برنامه ریزی و نظارت روی فعالیتم. فکر می کنم اگر کسی باشه به فعالیتم نظارت کنه ممکنه که بیشتر ...
به درک واصل شدن پروژه پایانی ! - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 4:53
راحت شدم واقعا! دو سه ساعت قبل بالاخره کاملش کردم و فرستادم واسه غفاری. واقعا فکرشم اذیتم میکرد! نمیدونم چرا اینقدر رو مخ بود ولی در هر صورت فرستادمش رفت پی کارش! آخیش !
جنگ اعصاب - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 4:53
همش خبر از تهران میرسه و اعصابمو به هم میریزه. با اینکه وقتی میپرسم "چی شده؟" به خیال خودشون برای اینکه من الکی اعصابمو خرد نکنم میگن "هیچی!" ... اما حقیقت اینه که جنگای اعصاب مسخره ای که یه عده اونور راه میندازن و رازداری!! و پرده پوشی!! دلسوازنه ی احمقانه ی اینوری ها؛ به شدت گند زده به اعصابمو اصل...