مخفینبشت

متن مرتبط با «گره های لنفاوی» در سایت مخفینبشت نوشته شده است

آماده برای ماجراجویی های جدید!

  • نیلوبلاگ

    ساعت 16:45 از بندر میرم سمت تهران. دوشنبه 27 شهریور ثبت نام حضوری داریم و گفتن از 1 مهر ترم شروع میشه. خوابگاه هم گفتن از یک مهر میدن. میرم خونه مهران اینا و چند روزی فعلا تا زمان دادن خوابگاه باید این خونه اون خونه برم همش. تهران جدیدترین ماجراجویی منه! البته به پای همدان نمیرسه. وقتی رفتم همدان هیچی نمیدونستم! تا به حال همدان نرفته بودم! در مورد دانشگاه هیچی نمی دونستم! در مورد رشته و گرایشم هیچ...

    ادامه مطلب
  • پاکنویس نوشته های قدیمی

  • نیلوبلاگ

    من تعدای دست نوشته مربوط به چند سال پیش دارم که از احوالاتم توش نوشتم. بارها شده بود که تصمیم به خاطره نویسی روزانه یا چند روز یکبار گرفتم ولی به دلایلی انجامش ندادم. یکیش که طبعا تنبلیه! یه مساله ای که من همیشه با دست نوشته داشتم این بود که نگهداری اون به صورت خصوصی برام سخت بود و همیشه نگران بودم کسی اون ها رو بخونه. الان هم توی وبلاگ با کلی ملاحظه و احتیاط مینویسم. ضمن اینکه من کلا مسائل خیلی ...

    ادامه مطلب
  • پاکنویس برگه های A4 قسمت اول

  • نیلوبلاگ

    "روزنوشت زندگی من" – تاریخ 23 شهریور 88 الان ساعت 23:50 دقیقه سه شنبه 88.6.23 می باشد. مدت ها بود که می خواستم خاطرات و روزنوشت خود را ثبت کنم اما تنبلی می کردم و اهمیتی نمی دادم. اما الان مصمم هستم و می خواهم از امشب شروع کنم. من از امشب خودم رو متعهد می کنم که هر شب بخشی از زمان خود را صرف نوشتن خاطره و حوادث زندگی ام کنم تا اولا اعمال روزانه خود را بررسی کنم ثانیا حوادث زندگی خود را ثبت کنم تا ...

    ادامه مطلب
  • پاکنویس برگه های A4 قسمت دوم

  • نیلوبلاگ

    10 تیر 89 ساعت 36 دقیقه بامداد صبح کنکور ریاضی 89 برگزار می شود. من یکی از داوطلبان این آزمون هستم. اونم چه داوطلبی! داوطلبی که هیچی بلد نیست!! چرا ؟! چون از وقتش خوب استفاده نکردهو به جای درس خوندن به کارای بی اهمیت پرداخته. یکسال تمام از اواسط تیرماه سال 88 کلاس های پیش دانشگاهی ام شروع شد و من که تا به اون روز، روزانه در نهایت 4 ساعت یا حداکثر 5 ساعت توی مدرسه نبودم و کل تابستون رو الاف می گشت...

    ادامه مطلب
  • گره!

  • نیلوبلاگ

    17 تیر عروسی مهرداد بود و با توجه به خواست خانواده برای عروسی از چهار روز قبلش رفتم و عروسی رو خوب گذروندیم با وجود گرما و آتیش سوزی پتروشیمی بوعلی که به هر ترتیبی که بود به خیر گذشت و منطقه از یه فاجعه احمقانه! نجات پیدا کرد. بعد از عروسی دوباره برگشتم همدان و الان طبقه پایین با مسعود و علی ا. هستیم. دانشگاه هم قراره 26 تیر تا 6 شهریور تعطیل باشه کار پروژه و معرفی به استاد بنده هم میره برای شهریور! حالا شهریور ماه مجبورم دوباره بیام همدان تا کارام رو انجام بدم و البته کلی هم سختی متحمل خواهم شد. خلاصه اینکه کار گره خورد! + هنوز هیچی نشده نگران کنکور هستم با ت...

    ادامه مطلب