من تعدای دست نوشته مربوط به چند سال پیش دارم که از احوالاتم توش نوشتم. بارها شده بود که تصمیم به خاطره نویسی روزانه یا چند روز یکبار گرفتم ولی به دلایلی انجامش ندادم.
یکیش که طبعا تنبلیه!
یه مساله ای که من همیشه با دست نوشته داشتم این بود که نگهداری اون به صورت خصوصی برام سخت بود و همیشه نگران بودم کسی اون ها رو بخونه. الان هم توی وبلاگ با کلی ملاحظه و احتیاط مینویسم.
ضمن اینکه من کلا مسائل خیلی خصوصی زندگیم رو مثلا مثل یه طرز فکر یا نظر در مورد یه شخص خاص یا ... اصلا دوست ندارم جایی مکتوب کنم و ترجیح میدم تو ذهنم بمونه. این حریم سفت و سختی که دور و برم دارم خب باعث میشه کمی هم به نوشتم بی علاقه بشم.
من چند روز پیش که اتاقم رو مرتب کردم دست نوشته ها رو پیدا کردم و ترجیح میدم اینجا مکتوبشون کنم و خود کاغذ ها رو دور بندازم. چندتاش مربوط به دوران پیش دانشگاهی و ایام درس خوندن برای کنکور 89 میشه که تو ورقه A4 نوشته بودم. تعدادی رو هم تو یه دفتر کلاسوری نوشتم که مربوط میشه به دوران همدان که بعضی وقتا به طور موازی با وبلاگ ولی مستقل از اون مینوشتم.