مخفینبشت

متن مرتبط با «به درک واصل شدن داعشی ها» در سایت مخفینبشت نوشته شده است

یک قدم مانده به 30 در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    یک قدم مانده به 30 در ادامه، هر آنچه باید درباره «یک قدم مانده به 30» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خُب ...بعد از چند ماه به مناسبت شب تولدم میخوام دوباره بنویسم. لارم به توضیح نیست که برنامه هام در 99 که در پست قبل هم نوشته بودم هنوز محقق نشده و همچنان در حسرت تمام کردن کارهایی که شروع می کنم می مونم.ترس دا...

    ادامه مطلب
  • یک قدم مانده به 30

  • نیلوبلاگ

    خُب ...بعد از چند ماه به مناسبت شب تولدم میخوام دوباره بنویسم. لارم به توضیح نیست که برنامه هام در 99 که در پست قبل هم نوشته بودم هنوز محقق نشده و همچنان در حسرت تمام کردن کارهایی که شروع می کنم می مونم.ترس دارم از بالا رفتن سنم... 29 سال تمام میشه و وارد سی سالگی میشم. دهه چهارم زندگی ... راستش حوصله عریضه نویسی ندارم. صرفا خواستم به خودم یادآوری کنم که حواسم بهش هست و هر گُهی که هست باز دوستش دارم و مهم ترین داراییم در این زندگی هست. خواستم به خودم یادآوری کنم حداقل بین 365 روز سال یک روزی هست که از خودم یاد کنم و عزیزانی اطرافم هستن که بهم تبریک بگن. میخوام به خودم بگم که اونطور که احساس می کنم تنها نیستم و خودم برای زندگی خودم کافی هستم.تولدم مبارکتا ابد دوستدار تو  :* بخوان...

    ادامه مطلب
  • روزها سریع میگذرن ...

  • نیلوبلاگ

    تعطیلات عید به سرعت رو به تمام شدن هستن و کم کم برمیگردیم به حالت عادی زندگی. نوروز خلوتی رو گذروندیم و کم رمق! خبر خاصی نبود و منم کمی تونستم استفاده کنم ولی خوب نه!شاید امروز بلیط اتوبوسم رو هم بگیرم و آماده برگشت به تهران بشم کم کم.کارهای زیادی برای انجام دادن دارم و باید متعهد بشم به نظم و برنامه ریزی هایی که انجام میدم و گرنه خیلی کار سخت میشه.رفتم تهرا...

    ادامه مطلب
  • عروسی سعید و عمو شدنم :)

  • نیلوبلاگ

    + چهارشنبه 16 اسفند عروسی سعید بود تو اهواز. دوشنبه با اتوبوس رفتم و دیروز عصر با اتوبوس برای برگشت حرکت کردم و صبح امروز رسیدم. عروسی خیلی خوش نگذشت حقیقتش به خصوص اون حرکت پدر خانمش تو آخر عروسی اوقاتمون رو تلخ کرد. به هر حال انشاالله که خوشبخت بشه.+ پنج شنبه 17 اسفند 96 ساعت 8:10 صبح هیربد به دنبا اومد. عمو شدم :)هنوز موفق نشدم برم ببینمش. مثل اینکه تو بخ...

    ادامه مطلب
  • آماده برای ماجراجویی های جدید!

  • نیلوبلاگ

    ساعت 16:45 از بندر میرم سمت تهران. دوشنبه 27 شهریور ثبت نام حضوری داریم و گفتن از 1 مهر ترم شروع میشه. خوابگاه هم گفتن از یک مهر میدن. میرم خونه مهران اینا و چند روزی فعلا تا زمان دادن خوابگاه باید این خونه اون خونه برم همش. تهران جدیدترین ماجراجویی منه! البته به پای همدان نمیرسه. وقتی رفتم همدان هیچی نمیدونستم! تا به حال همدان نرفته بودم! در مورد دانشگاه هیچی نمی دونستم! در مورد رشته و گرایشم هیچ...

    ادامه مطلب
  • اعتراض به نتیجه ارشد

  • نیلوبلاگ

    برای اعتراض به نتیجه ارشد و قبول نشدن تو علم و صنعت تو سیستم پاسخگویی سنجش اقدام کردم ولی حس کردم باید بیشتر تلاش کنم. واسه همین دوشنبه 13 شهریور ساعت 17:30 سوار اتوبوس شدم و رفتم سمت تهران. صبح ساعت 9 رسیدم. ساکم رو بردم پیش دایی سعید گذاشتم و رفتم روابط عمومی سازمان سنجش تو کریمخان. اونجا یه فرم دادن. پر کردم و تحویل دبیرخانه دادم. یه شماره پیگیری دادن و گفتن تا دو هفته جوابش میاد. یعنی تا 24 شه...

    ادامه مطلب
  • پاکنویس نوشته های قدیمی

  • نیلوبلاگ

    من تعدای دست نوشته مربوط به چند سال پیش دارم که از احوالاتم توش نوشتم. بارها شده بود که تصمیم به خاطره نویسی روزانه یا چند روز یکبار گرفتم ولی به دلایلی انجامش ندادم. یکیش که طبعا تنبلیه! یه مساله ای که من همیشه با دست نوشته داشتم این بود که نگهداری اون به صورت خصوصی برام سخت بود و همیشه نگران بودم کسی اون ها رو بخونه. الان هم توی وبلاگ با کلی ملاحظه و احتیاط مینویسم. ضمن اینکه من کلا مسائل خیلی ...

    ادامه مطلب
  • پاکنویس برگه های A4 قسمت اول

  • نیلوبلاگ

    "روزنوشت زندگی من" – تاریخ 23 شهریور 88 الان ساعت 23:50 دقیقه سه شنبه 88.6.23 می باشد. مدت ها بود که می خواستم خاطرات و روزنوشت خود را ثبت کنم اما تنبلی می کردم و اهمیتی نمی دادم. اما الان مصمم هستم و می خواهم از امشب شروع کنم. من از امشب خودم رو متعهد می کنم که هر شب بخشی از زمان خود را صرف نوشتن خاطره و حوادث زندگی ام کنم تا اولا اعمال روزانه خود را بررسی کنم ثانیا حوادث زندگی خود را ثبت کنم تا ...

    ادامه مطلب
  • پاکنویس برگه های A4 قسمت دوم

  • نیلوبلاگ

    10 تیر 89 ساعت 36 دقیقه بامداد صبح کنکور ریاضی 89 برگزار می شود. من یکی از داوطلبان این آزمون هستم. اونم چه داوطلبی! داوطلبی که هیچی بلد نیست!! چرا ؟! چون از وقتش خوب استفاده نکردهو به جای درس خوندن به کارای بی اهمیت پرداخته. یکسال تمام از اواسط تیرماه سال 88 کلاس های پیش دانشگاهی ام شروع شد و من که تا به اون روز، روزانه در نهایت 4 ساعت یا حداکثر 5 ساعت توی مدرسه نبودم و کل تابستون رو الاف می گشت...

    ادامه مطلب
  • به درک واصل شدن پروژه پایانی !

  • نیلوبلاگ

    راحت شدم واقعا! دو سه ساعت قبل بالاخره کاملش کردم و فرستادم واسه غفاری. واقعا فکرشم اذیتم میکرد! نمیدونم چرا اینقدر رو مخ بود ولی در هر صورت فرستادمش رفت پی کارش! آخیش !...

    ادامه مطلب