از شنبه دوباره میخوام حداقل صبح ها برم کتابخونه. توی خونه که سرگرم بیهوده جات میشم و گاهی اوقات درگیری های ذهنی مزخرفی تو خونه به خاطر بحثای مامان و بابا و اخبار نه چندان خوشایند روابط برادر و خواهرم پیدا میکنم! بهتره صبح برم کتابخونه و خودم رو برای دوره ارشد آمده کنم. خیلی از برنامه های تابستون عقبم و ایندفعه هزینه بی عملی حس میکنم وحشتناک سنگین میشه!
بعد از ظهرها هم که میرم باشگاه و تمرین میکنم. مشغول رژیم هم هستم و با وجود گاهی تخلف بیجا، امید دارم وزنم زیر 90 کیلو بشه! به زودی هم که باید برم تهران و احتمالا اونجا در صورت وجود پول و زمان ورزش و رژیم رو ادامه بدم و به تناسب اندام خوبی برسم. خیلی دوست دارم چنین اتفاقی بیوفته برام.
راستش فکر میکنم، در بالاترین اولویت، چیزی که میتونه تا حد زیادی در دوره ارشد به من آرامش بده و از تنش و اضطرابم کم کنه، اول پیدا کردن یک شغل مرتبط با درسم هستش که بتونم درآمدی داشته باشم و هزینه هام رو خودم پرداخت کنم دوم این که بتونم پروژه کسری سربازی بردارم و از زمان خدمتم تا جایی که میشه کم کنم. در اولویت پایین تر فکر میکنم این که از همون اول ارشد بتونم نقشه راهم رو برای حوزه مورد علاقه ام، موضوع پایان نامه و بحث کنکور دکتری مشخص کنم خیلی کمک میکنه. امیدوارم بتونم این دو اولویت رو حتما انجام بدم و دو سال طلایی تو تهران داشته باشم.
الهی من رو هر لحظه به حالم آگاه کن و قدرت گرفتن بهترین تصمیم در همون لحظه رو عطا کن ...
برچسب: عقبگرد,
نویسنده: یاسین رادمنش