+ اون سیستم جریمه با چنتا جریمه سر و تهش هم اومد و به بخشی عمل کردم و بخشی نه! الان هم حوصلش رو ندارم دقیق توضیح بدم...
+ از این هفته شروع کردم جامع زدن. فردا هم اولین آزمون جامع موسسه رو دارم.
هفته هام دقیقا به دو قسمت تقسیم میشه. شنبه تا چهارشنبه که کتابخونه بازه و میرم اونجا. تو کتابخونه عملکردم خیلی خوبه و خوب میخونم و تست میزنم و امیدوارانه و با آرامش پیش میرم. قسمت دوم میشه پنج شنبه و جمعه که کتابخونه بسته ست. این دو روز مصیبته واقعا!
دو راه دارم: اول اینکه خونه بمونم. تو خونه که اصلا آرامش ندارم و دائم با یک بحث ساده تو خونه به هم میریزم و کافیه حتی در مورد عده ای تو خونه بحث پیش بیاد! ذهن من افسار پاره میکنه و با همه وحشیا گلاویز میشه و میکُشه و میدَره! تو خونه که هیچ ...
دوم هم دفتر اصغر ...
اونجا شرایط اگر کسی نباشه خوبه ولی نمیدونم چرا اونجا هم نمیتونم رو درس تمرکز کنم و پیش برم. الان از اونجا برگشتم. تمام بعد از ظهر رو اونجا پشت میز یا روی مبل در حال فکر و خیال بودم و با دماغم کُشتی میگرفتم!! یه مشت مزخرفات! یه کلمه هم درس نخوندم! با اینکه چند ساعت هم کسی نبود و تنها بودم. فقط پرسه زدم... نمیدونم بعضی وقتا با چه رویی به شریف فکر میکنم! کسی میره شریف که الان در بازه دو هفته تا کنکور دقیقه ای رو هدر نده اما من ...
باید این روزا رو یادم بمونه ...
یادم بمونه اگر بعد از دیدن نتیجه کنکور فقط برای ارسال دفترچه خدمت میتونستم برنامه ریزی کنم با تعجب از خودم نپرسم چرا اینجوری شد؟
باید یادم بمونه تا اگر یک روز به عقب نگاه کردم یک لحظه هم به این فکر نکنم که امکانات مهیا نبود، شرایطش فراهم نبود ...
باید یادم بمونه که دو سال زمان گذاشتم و خوردم و خوابیدم؛ کلی وقت آزاد داشتم ولی به جای اینکه به درسم برسم همه کار بی ربطی کردم!
یادم باشه اگر نشد و روزی خواستم دلیلش رو بررسی کنم؛ جز خودم دلیلی نبینم.
یادم باشه دستم برای مظلوم نمایی و انداختن گردن هر چیز دیگه ای بسته ست...
برچسب:
نویسنده: یاسین رادمنش