25 سال و 7 روز سن دارم! نمیدونم الان زمانی که بخوام سنم رو بگم باید بگم 25 سال یا 26 سال؟! من از بچگی همیشه فکر میکردم که باید به بالا گرد کنم اما الان دوست دارم به پایین گرد کنم! احتمالا بگم 25 سال ... اینطوری احساس پیری نمیکنم !! 14 آبان حوصله نوشتن نداشتم و گفتم میذارم زمانی که 25 سال و 7 روزم شد مینویسم! تنها دلیلش هم این بود که عدد 7 رو دوست داشتم." 25 سال و 7 روز " عبارت قشنگیه به نظرم!
پارسال روز تولدم نوشته بودم: "امیدوارم سال آینده روز تولدم از خوابگاه دانشگاه صنعتی شریف پست بذارم" ولی خوب الان تو بندر، تو اتاق خونه نشستم و غروب جمعه رو با یادآوری یک هفته کم کار و تابستونی که از دست رفت و حس همیشگی حسرت میگذرونم. دارم کم کم به وضعیت شمارش روزهای از دست رفته برای آمادگی ارشد نزدیک میشم. خوبیش اینه که میدونم این تلاش آخره. این آخرین تیریه که به سمت هدف "ادامه تحصیل در دانشگاه برتر و با کیفیت" و "شریفی شدن" نشانه میرم. بعد از کنکور مستقیم میرم خـدمــت. بعد از این کنکور احتمالا باید خودم رو با یک عمر زندگی در این سطحی که هستم، تطبیق بدم و رویاهای بی در و پیکرم رو فراموش کنم!
دیگه فکر میکنم کنکوری بودن بسه! اردیبهشت 96 آخرین کنکور من خواهد بود. اگر موفق شدم که خوش به حالم! اگر موفق نشدم که باید چندین سال زندگی رو ببوسم بذارم کنار! از اول شروع کنم و برم دنبال یه کاری.
شاید هم نه!
خدا رو چه دیدی!
شاید سال دیگه از خوابگاه شریف پست گذاشتم و نوشتم که: "بالاخره تونستم". شاید نوشتم : "تلاش و صبرم بی نتیجه نبود و رسیدم به نقطه ای که نقطه شروع زندگی خیلی خوبه".
شاید نوشتم که "آینده رو نزدیک به رویاهام میبینم". شاید بنویسم: "لازم نیست همه خیال پردازی ها رو دفن کنم".
شاید سال دیگه روز تولدم از خوابگاه دانشگاه صنعتی شریف نوشتم: "راه رو درست اومدم :) "
خدا رو چه دیدی!
شاید منم تو این مسیر بالاخره واسه خودم ارزش قائل شدم و الکی هرز نرفتم و روی کارم متمرکز شدم.
شاید این دفعه سراپا "خواستن" شدم و بند بند وجودم هر لحظه برای رسیدن به هدف، نهایت تلاشش رو کرد.
الهی به امید تو ...
سال دیگه که این پست رو روز تولدم میخونم، میتونم برداشت های زیادی از خودم بدست بیارم.
برچسب:
نویسنده: یاسین رادمنش